Pink Floyd- High Hopes
Beyond the horizon of the place we lived when we were young
In a world of magnets and miracles
Our troughts strayed constandly and without boundary
The ringing of the division bell had begin
Along the long road and on down the causeway
Do they still meet there by the cut
There was a ragged band that followed in our footsteps
Running before time took our dreams away
Leaving the myriad small creatures trying to tie us to the ground
To a life consumed by slow decay
The grass was greener
The light was brighter
With friends surrounded
The night of wonder
Looking beyond the embers of bridges glowing behind us
To a glimpse of how green it was on the other side
Steps taken forwards but sleepwalking back again
Dragged by the force of some inner tide
At a higher altitude with flag unfuried
We reached the dizzy heights of that dreamed of world
Eneumbered forever by desire and ambition
Theres a hunger still unsatisfied
Our weary eyes still stray to the horizon
Though down this road weve been so many time
The grass was greener
The light was brighter
The taste was sweeter
The nights of wonder
With friends surrounded
The dawn mist glowing
The water flowing
The endless river
Forever and ever
اميد والا
آن سوی افق، آنجا كه زمان جوانی در آن زندگی می كرديم
در دنيای مغناطيس ها و معجزه ها...
افكار ما همواره سرگردان و بدون مرز هستند
ناقوس اختلاف طنين انداز شد
در امتداد جاده طويل و در پايين گذرگاه
آيا آنان هنوز هم به آنجا می روند؟
بدنبال گامهای ما يك روبان كهنه بود
فرار می كنيم پيش از اينكه روزگار روياهايمان را بگيرد
ترك می كنيم هزاران مخلوق پست و حقير را كه می كوشند ما را به زمين ببندند
تا يك زندگی بوسيله فساد تدريجی از پا در آيد
چمن سبز تر بود
نور درخشانتر بود
در جمع دوستان
شبهای حيرت انگيز
به آن سوی اخگر های (پاره های آتش) پلهای بر افروخته پشت سرمان می نگريم
گامهايی به جلو بر می داريم اما در خواب به عقب باز می گرديم
بوسيله نيروی اندك درونی كشنده، كشيده می شوم
به ارتفاعی بلندتر همراه پرچمی بر افراشته
ما از رويای دنيا به ارتفاعات گيج كننده رسيديم
برای هميشه توسط آرزو و جاه طلبی باز داشته شده ايم
اشتياقی هست كه هنوز ارضا نشده است
چشمان خسته ما هنوز هم به سوی افق سرگردانند
ما بايد مدت زيادی در پايين اين جاده بمانيم
چمن سبز تر بود
نور درخشانتر بود
طعم شيرينتر بود
شبهای حيرت انگيز...
در جمع دوستان
سپيده دم مه گرفته می تابد
آب جاری می شود
بی پايان در رودخانه
برای هميشه و همواره